دروغ!

پرسید: تا حالا به من دروغ گفتی؟

لباش رو باز کرد که چیزی بگه ولی حرفش رو توی هوا بلعید و دوباره لباش رو بست، کمی فکر کرد و با آرامش کفت: آره.

اصلا انتظار شنیدن چنین جوابی رو نداشت، کاملا شوکه شده بو. با این حال سعی کرد خودش رو آروم نشون بده: شوخی می کنی عزیزم.

- نه، کاملا جدی ام.

با سردرگمی گفت: چند بار؟ کی؟

- تقریبا به تعداد دفعاتی که گفتم دوستت دارم.

- چی داری می گی؟ درست صحبت کن منم بفهمم.

نفس عمیقی کشید و با آرامش بیشتر گفت: به ات دروغ می گفتم که دوستت دارم.

دیگه نتونست خودش رو کنترل کنه، خیلی کشیده عصبانیت و شکست رو با هم فریاد زد: علی...

- درست شنیدی عزیزم، نمی تونستم واقعیت رو به ات بگم. دروغ می گفتم که دوستت داشتم... من عاشقت بودم...

/ 4 نظر / 17 بازدید
تیراژه (مهرداد)

احتمالش چقدره که آدم وبلاگ کسی رو که شیش ماه یه بار هم آپ نمیکنه، باز کنه و ببینه که همین امروز یه چیزی نوشته؟! به خصوص که عنوان بلاگش هم این باشه که این جا رو اصلا نخونید!!

تیراژه (مهرداد)

البته الان که بیشتر دقت میکنم میبینم که همین امروز هم نبوده! و یک ماه پیش بوده!! :د